تبليغاتX
بیدفا ...نگو در كربلا چه شد، بگو ما چه كنيم...
https://bidfa.net/?rid=34684#register 

سلام دوستای گلم..بعد یه عالمه مدت دوباره اومدم...

این یه سایت مزایده ی زنده اس...

خیلی جالبه...تمام اجناسش با قیمت پایه ۱۰۰۰ تومان شروع میشه و ۱۰ تومان ۱۰ تومان به قیمت اضافه میشه..و مثل یه حراج واقعی اگه کسی رو قیمت شما قیمتی نده بعد از اعلام ۳ بار...جنس مورد نظر مال شما میشه...

حتما یک بار امتحان کنید

+ نوشته شده توسط مهندس مریم در جمعه سیزدهم آبان 1390 و ساعت 11:53 |
چقد خوبه که تو هستی

چقد خوبه تو رو دارم

چقد خوبه که از چشمات میتونم شعر بردارم

تو که دلواپسم میشی همه دلواپسیم میره

شاید این واسه تو زوده یا شاید واسه من دیره

+ نوشته شده توسط مهندس مریم در یکشنبه نوزدهم دی 1389 و ساعت 11:14 |

دوست دارم بیشتر اون چیزی که درکش کردی . یادت باشه هیچ کس مثل من دوست نداره عشق من.

+ نوشته شده توسط مهندس مریم در یکشنبه سوم مرداد 1389 و ساعت 14:52 |
سلام ــــــــ سلام ــــــــ

خیلی وقت بود یه سر اینجا نزده بودم...دلم تنگ شده بود....

ببخشید...سرم یه کم شلوغ بود....

از همه دوستای گلم که بهم سر زدن اما من نتونستم بهشون سر بزنم معذرت میخوام...

 

+ نوشته شده توسط مهندس مریم در جمعه یکم مرداد 1389 و ساعت 22:47 |

مرا ببوس...

مرا ببوس....

برای

آخرین بار....

تو را خدا نگهدار....

که می روم به سوی سرنوشت.....

بهار ما گذشته...

گذشته ها گذشته...

مَرم به جستجوی سرنوشت...

در میان طوفان...

هم پیمان با قایقرانها......

گذشته از جان....

باید بگذشت از طوفانها....

به  نیمه شبها.....

دارم با یارم پیمانها....

که برفروزم  آتشها در کوهستانها....

+ نوشته شده توسط مهندس مریم در دوشنبه سوم خرداد 1389 و ساعت 21:11 |

 

دردهای من
گر چه مثل دردهای مردم زمانه نیست
از درد مردم زمانه است

+ نوشته شده توسط مهندس مریم در شنبه چهاردهم فروردین 1389 و ساعت 15:13 |
 

 

اگه به آخر خط رسیده باشی شاید اولین فکری که به سرت بزنه راحت کردن خودت از این دنیا باشه...

میگن خودکشی گناهه اما بعضی وقتها تنها راه خلاصی...

اگه به آخر خط رسیدی و خواستی خودتو بکشی...از چه راهی این کارو میکنی...؟

به سقف اتاقت یه طناب دار میبندی؟

دستتو می کنی توی پریز برق؟

از بالای پل خودتو پرت میکنی کف خیابون یا توی رودخونه؟

قرص میخوری؟

چه قرصی؟؟؟

راه آسونتری هم هست که بی درد باشه و زود خلاصت کنه؟

واسم بگین که آخر خط زندگی با چه چیزی خودتو میفرستی اون دنیا؟؟؟

منتظر نظراتتون هستم....

+ نوشته شده توسط مهندس مریم در دوشنبه دوم فروردین 1389 و ساعت 20:22 |

به خانه من اگر آمدی

برایم مداد بیاور، مداد سیاه

می‌خواهم روی چهره‌ام خط بکشم

تا به جرم زیبایی در قفس نیفتم

یک ضربدر هم روی قلبم، تا به هوس نیفتم

یک مداد پاک کن بده برای محو لب‌ها

نمی‌خواهم کسی به هوای سرخی شان، سیاهم کند

یک بیلچه، تا تمام غرایز زنانه را از ریشه درآورم

شخم بزنم وجودم را

بدون این‌ها راحت‌تر به بهشت می‌روم، گویا

یک تیغ بده، موهایم را از ته بتراشم، سرم هوایی بخورد

و بی‌واسطه ........ کمی بیاندیشم

نخ و سوزن هم بده، برای زبانم

می‌خواهم ... بدوزمش به سق

اینگونه فریادم بی صداتر است

قیچی یادت نرود

می‌خواهم هر روز اندیشه‌ هایم را سانسور کنم

پودر رختشویی هم لازم دارم

برای شستشوی مغزی

مغزم را که شستم، پهن کنم روی بند

تا آرمان‌هایم را باد با خود ببرد به جایی که عرب نی انداخت

می‌دانی که؟ باید واقع‌بین بود

صداخفه ‌کن هم اگر گیر آوردی برایم بگیر

می‌خواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب

برچسب فاحشه می‌زنندم

بغض ام را در گلو خفه کنم

یک کپی از شناسنامه ام را هم می‌خواهم

برای وقتی که خواهران و برادران دینی به قصد ارشاد

فحش و تحقیر تقدیمم می‌کنند

به یاد بیاورم که کیستم

ترا به خدا

اگر جایی دیدی حق می‌فروختند

برایم بخر... تا در غذا بریزم

ترجیح می‌دهم خودم قبل از دیگران حق ام را بخورم

سر آخر اگر پولی برایت ماند

برایم یک پلاک بخر به شکل گردنبند

تا به گردنم بیاویزم و رویش با حروف درشت بنویسم

من یک انسانم

من هنوز یک انسانم

من هر روز یک انسانم

 

 

+ نوشته شده توسط مهندس مریم در شنبه بیست و نهم اسفند 1388 و ساعت 22:30 |

۱- آرزو دارم روزی این حقیقت به واقعیت مبدل شود كه همه‌ی انسان‌ها برابرند (مارتین لوتر‌كینگ)

2- بهتر است روی پای خود بمیری تا روی زانو‌هایت زندگی كنی (رودی)

3- قطعاً خاك و كود لازم است تا گل سرخ بروید. اما گل سرخ نه خاك است و نه كود (پونگ)

4- بر روی زمین چیزی بزرگتر از انسان نیست و درانسان چیزی بزرگتر از فكر او (همیلتون)

5- عمر آنقدر كوتاه است كه نمی‌ارزد آدم حقیر و كوچك بماند (دیزرائیلی)

6- چیزی ساده تر از بزرگی نیست آری ساده بودن همانا بزرگ بودن است (امرسون)

7- به نتیجه رسیدن امور مهم ، اغلب به انجام یافتن یا نیافتن امری به ظاهر كوچك بستگی دارد (چاردینی)

8- آنكه خود را به امور كوچك سرگرم می‌كند چه بسا كه توانای كاهای بزرگ را ندارد (لاروشفوكو)

9- اگر طالب زندگی سالم و بالندگی ‌رو می باشیم باید به حقیقت عشق بورزیم (اسكات پك)

10- زندگی بسیار مسحور كننده است فقط باید با عینك مناسبی به آن نگریست (دوما)

 

 

+ نوشته شده توسط مهندس مریم در پنجشنبه بیستم اسفند 1388 و ساعت 15:2 |
روزی روزگاری یک زن آمریکایی قصد میکنه یک سفر دو هفته ای به ایتالیا داشته باشه…
شوهرش اون رو به فرودگاه می رسونه و واسش آرزوی می کنه که سفر خوبی داشته باشه…
زن جواب میده ممنون عزیزم ، حالا سوغاتی چی دوست داری واست بیارم؟
مرد می خنده و میگه : “یه دختر ایتالیایی”
زن هیچی نمیگه و سوار هواپیما میشه و میره …
دو هفته بعد وقتی که زن از مسافرت برمی گرده ،
مرد توی فرودگاه میره استقبالش و بهش میگه : خب عزیزم مسافرت خوش گذشت؟
زن : ممنون ، عالی بود!
مرد می پرسه : خب سوغاتی من چی شد؟
زن : کدوم سوغاتی؟
مرد : همونی که ازت خواسته بودم… دختر ایتالیایی!!
زن جواب میده: آهان! اون رو میگی؟ راستش من هر کاری که از دستم بر می آمد انجام دادم!
حالا باید ۹ ماه صبر کنم تا ببینم پسر میشه یا دختر؟
 
 
 
 
پس هیچ وقت سر به سر یک خانم نذار
+ نوشته شده توسط مهندس مریم در سه شنبه یازدهم اسفند 1388 و ساعت 10:36 |
این مطلب قشنگ و یکی از دوستای خیلی خیلی خوبم (مصطفی) واسم فرستاده...

منم به اسم خودش می ذارم تو وبلاگ...

من كيستم/من زنم
من «دوشيزه مکرمه» هستم، وقتي زنها روي سرم قند مي سابند و همزمان قند توي دلم آب مي شود.

من «مرحومه مغفوره» هستم، وقتي زير يک سنگ سياه گرانيت قشنگ خوابيده ام و احتمالاً هيچ خوابي نمي بينم.

من «والده مکرمه» هستم، وقتي اعضاي هيات مديره شرکت پسرم براي خودشيريني بيست آگهي تسليت در بيست روزنامه معتبر چاپ مي کنند.

من «همسري مهربان و مادري فداکار» هستم، وقتي شوهرم براي اثبات وفاداري اش- البته تا چهلم- آگهي وفات مرا در صفحه اول پرتيراژترين روزنامه شهر به چاپ مي رساند.

من «زوجه» هستم، وقتي شوهرم پس از چهار سال و دو ماه و سه روز به حکم قاضي دادگاه خانواده قبول مي کند به من و دختر شش ساله ام ماهيانه بيست و پنج هزار تومان فقط، بدهد.

من «سرپرست خانوار» هستم، وقتي شوهرم چهار سال پيش با کاميون قراضه اش از گردنه حيران رد نشد و براي هميشه در ته دره خوابيد.
من «خوشگله» هستم، وقتي پسرهاي جوان محله زير تير چراغ برق وقت شان را بيهوده مي گذرانند.
من «مجيد» هستم، وقتي در ايستگاه چراغ برق، اتوبوس خط واحد مي ايستد و شوهرم مرا از پياده رو مقابل صدا مي زند.
من «ضعيفه» هستم، وقتي ريش سفيدهاي فاميل مي خواهند از برادر بزرگم حق ارثم را بگيرند.
من «...» هستم، وقتي مادر، من و خواهرهايم را سرشماري مي کند و به غريبه مي گويد «هفت ...» دارد- خدا برکت بدهد.

من «بي بي» هستم، وقتي تبديل به يک شيء آرکائيک مي شوم و نوه و نتيجه هايم تيک تيک از من عکس مي گيرند.
من «مامي» هستم، وقتي دختر نوجوانم در جشن تولد دوستش دروغ پردازي مي کند.

من «مادر» هستم، وقتي مورد شماتت همسرم قرار مي گيرم. ( آن روز به يک مهماني زنانه رفته بودم و غذاي بچه ها را درست نکرده بودم.)

من «زنيکه» هستم، وقتي مرد همسايه، تذکرم را در خصـوص درست گذاشتن ماشينش در پارکينگ مي شنود.
من «ماماني» هستم، وقتي بچه هايم خرم مي کنند تا خلاف هايشان را به پدرشان نگويم.
من «ننه» هستم، وقتي شليته مي پوشم و چارقدم را با سنجاق زير گلويم محکم مي کنم. نوه ام خجالت مي کشد
به دوستانش بگويد من مادربزرگش هستم... به آنها مي گويد من خدمتکار پير مادرش هستم.

من «يک کدبانوي تمام عيار» هستم، وقتي شوهرم آروغ هاي بودار مي زند و کمربندش را روي شکم برآمده اش جابه جا مي کند.
من «بانو» هستم، وقتي از مرز پنجاه سالگي گذشته ام و هيچ مردي دلش نمي خواهد وقتش را با من تلف بکند.
من در ماه اول عروسي ام؛ «خانم کوچولو، عروسک، ملوسک، خانمي، عزيزم، عشق من، پيشي، قشنگم، عسلم، ويتامين و...» هستم.
من در فريادهاي شبانه شوهرم، وقتي دير به خانه مي آيد، چند تار موي زنانه روي يقه کتش است و دهانش بوي سگ مرده مي دهد، «سليطه» هستم.
من در ادبيات ديرپاي اين کهن بوم ؛ «دليله محتاله، نفس محيله مکاره، مار، ابليس، شجره مثمره، اثيري، لکاته و...» هستم.
دامادم به من «وروره جادو» مي گويد.
حاج آقا مرا «والده» آقا مصطفي صدا مي زند.
من «مادر فولادزره» هستم، وقتي بر سر حقوقم با اين و آن مي جنگم.
مادرم مرا به خان روستا «کنيز» شما معرفي مي کند.
من کیستم؟!

از یک دوست خوب (مصطفی مصیبت)

+ نوشته شده توسط مهندس مریم در جمعه سی ام بهمن 1388 و ساعت 18:32 |
هی می گم نیام تو این وبلاگو بچسبم به کتابام اما نمیشه...نه که درس نخونم  میخونم اما خوب دلم می تنگه واستون...

+ نوشته شده توسط مهندس مریم در پنجشنبه بیست و نهم بهمن 1388 و ساعت 19:24 |
همه ی ما...حالا هممون نه اما ۹۹٪ از ما دانشجو بودیم...غذای دانشگاه رو خوردیم چون مجبور بودیم...بعضی ها که هر روز دو پرس از غذای دانشگاه را می خوردن  و هر روز هم به غذای دانشگاه بد و بیراه می گفتن...

چند تا از ما از اون غذاها راضی بود؟؟؟

از اون قورمه سبزی ها که هر وقت چمنهای دانشگاه رو کوتاه میکردن همونروز غذای سلف قورمه سبزی بود.......

یا از اون کباب کوبیده هایی که انقد لاستیکی بود که معلوم نبود گوشت کدوم حیوونه...

یا اون مرغها که که آخرشم من نفهمیدم مرغ بودن یا شترمرغ...

تو این پست واستون از غذاهایی عکس گذاشتم که توی بهترین دانشگاههای دنیا سرو میشه...

خودتون قضاوت کنین....

 

چین

 

 

فرانسه

 

 

هند

 

ایران(هند و ایران خیلی شبیه هم هستن..نه؟)

 

ژاپن

کره

 

سوئد

 

آمریکا

 خوب همینارو می خورن همشون مخ می شن دیگه

 

+ نوشته شده توسط مهندس مریم در چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388 و ساعت 2:1 |

تصور ما از پزشکان، اشخاصی است که در صدد هستند به هر نحو ممکن به بهبود بیماری و سلامت بیمارنشان کمک کنند. تلقی جامعه از بیشتر پزشکان، مثبت است.

اما این بار در یک پست متفاوت می‌خواهیم با هم پرده از فعالیت‌های شیطانی پزشکان و به عبارت صحیح‌تر پزشک‌نماهایی برداریم که اعمالشان را هیچ عقل سلیمی نمی‌تواند تأیید کند:

۱:جک کورکین Jack Kevorkian: کمک به مرگ بیمارانی به شدت بیمار که امید چندانی به بهبود وضعیتشان نیست، در دنیای امروز موضوعی اختلاف‌برانگیز است. اما دکتر جک کورکین اعتقاد داشت که «مردن، جنایت نیست» او به مرگ ۱۳۰ نفر از بیماران بدحالش کمک کرد. جالب است که بدانید او شیوه‌های «اوتانازی» مخصوص خودش را هم ابداع کرده بود، او به دو شیوه، بیماران را از پا درمی‌آورد:

 

شیوه اول را او Thanatron نامیده بود، در این شیوه او مخلوطی از سالین، تیوپنتال سدیم و کلرید پتاسیم به داخل ورید بیماران تزریق می‌کرد. شیوه دوم Mercitron بود که در آن از ماسکی که مونو اکسید کربن از خود متصاعد می‌کرد، استفاده می‌کرد.

 
 
 

سرانجام تحقیقی در مورد کارهای او انجام شد و در پی آن او به جرم قتل درجه دوم، دستگیر شد و از سال ۱۹۹۹ تا ۲۰۰۷، زندانی شد. او هم‌اکنون آزادی مشروط دارد.

 

پی‌نوشت: جالب است بدانید که «آل پاچینو» در نقش دکتر جک کورکین در یک فیلم تلویزبونی با عنوان You Don’t Know Jack بازی کرده است. این فیلم به زودی پخش خواهد شد.

 

۲:والتر فریمن Walter Freeman: والتر فریمن یک متخصص بیماری‌های اعصاب یا نورولوژیست بود که از آ«ییلآ» و دانشکده پزشکی پنسیلوانیا، فارغ‌التحصیل شده بود. او در دوران فعالیتش ۳۵۰۰ عمل لوبوتومی انجام داد.

 

در دهه ۴۰ و ۵۰ میلادی، یعنی زمانی که روانپزشکان داروهای مؤثر کمی برای کنترل بیماری‌ها و اختلالات روانپزشکی در اختیار داشتند، عمل‌ لوبوتومی بسیار معمول بود. شاید از فیلم «دیوانه از قفس پرید» با شرکت«جک نیکلسون»، ماجرای لوبوتومی کاراکتر سرخ‌پوست قصه را به یاد داشته باشید.

 

در عمل لوبوتومی، ارتباط کورتکس قسمت پره‌فرونتال (قسمتی از قشر مغز در ناحیه زیر پیشانی) با سایر نقاط قطع می‌شود. شیوه‌های مختلفی برای این عمل وجود دارد. امروزه به خاطر عوارض زیاد عمل لوبوتومی و همچنین وجود شیوه‌های نوین درمان، لوبوتومی به ندرت انجام می‌شود، اما او در آن زمان، دکتر فریمن به انجام این عمل‌ها و به اصطلاح شفا دادن بیمارانش، افتخار می‌کرد.

 

 

شیوه انجام اعمال جراحی او هم عجیب بود. مثلا او از یک یخ خردکن که از آشپزخانه منزلش برداشته بود، برای انجام عمل استفاده می‌کرد و بدون کمک هیچ جراحی، روزانه ۲۰ عمل انجام می‌داد، او حتی اجازه می‌داد، رسانه‌ها بر سر عملش حاضر شوند، اعمال جراحی که گاه با مرگ بیمار خاتمه می‌یافتند.

 

جالب است بدانید که یکی از عمل‌های جراحی که دکتر فریمن انجام داد، روی خواهر «جان اف کندی» یعنی «رزمری کندی» انجام شد. در آن زمان به خانواده او توصیه شد برای بهبود حالات روحی رزمری، این عمل را قبول کنند. در سال ۱۹۴۱، زمانی که رزمری ۲۳ ساله بود، این عمل روی او انجام شد و نتیجه خوشایندی نداشت. رزمری کندی بعد از عمل دچار بی‌اختیاری ادراری شد و توان ذهنی‌اش به اندازه یک شیرخوار کاهش پیدا کرد، طوری که ساعت‌ها به دیوار روبرویش خیره می‌شد. برخی اعتقاد دارند، رزمری، تنها عقب‌ماندگی ذهنی داشت و عمل اصلا برایش مورد نداشت. رزمری کندی با همین شرایط تا سال ۲۰۰۵، به زندگی ادامه داد.

 

شاید در مورد سرنوشت‌ ناگوار اعضای خانواده کندی، خوانده باشید، سرنوشت شومی که که از آن تعبیر به «نفرین کندی‌ها» می‌شود. رزمری کندی، نخستین عضو خانواده بود که با چنین سرنوشت ناگواری مواجه شد!

 

شاید باور نکنید، اما فریمن هرگز به خاطر مرگ بیمارانش با عوارض عمل، به دردسر نیفتاد.

 

۳:هری هوارد هولمز(هرمن ماجت) Herman Mudgett: نام هری هوارد هولمز در زمان تولد «هرمن ماجت» بود، او نخستین قاتل سریالی بود که در آمریکا به دار آویخته شد. او در سال ۱۸۸۴ به دانشکده پزشکی میشیگان رفت. در این دوره او اجساد را از آزمایشگاه‌ها می‌دزدید و تخریب می‌کرد و بعد ادعا می‌کرد این افراد در طی حادثه کشته شده‌اند و با ترفندهایی از شرکت‌های بیمه، حق بیمه دریافت می‌کرد. بعد از فارغ‌التحصیلی، او به شیکاگو رفت، یک کارگر داروخانه را فریب داد و مالکیت یک هتل را از آن خود کرد. او زنانی را فریب می‌داد و به قتل می‌رساند و در هتل، روی جسد آنها آزمایش می‌کرد، کالبدشکافی‌شان می‌کرد و اسکلت آنها را به دانشکده‌های پزشکی می‌فروخت!

 

 

۴:آرنفین نست Arnfinn Nesset: آرنفین نست، واقعا یک پزشک نبود، او یک پرستار نروژی بود که قصد داشت پزشک شود. او ۲۲ نفر از بیمارانش را با تزریق دارویی به نام Curacit کشت، این دارو، یک داروی شل‌کننده عضلات است. به خاطر ماهیت دارو، تحقیقات برای اثبات جرم آ«نستآ»، بسیار دشوار بود، چرا که ردیابی این دارو در بدن با گذشت زمان بسیار دشوار است. تحقیقات روی پرونده او دو سال کشید، در پی یک محاکمه دو ماهه، جرم او در قتل بیمارانش ثابت شد و «نست» ۲۱ سال را در زندان به سر برد. در نروژ حداکثر محکومیت ۲۱ سال است. او در سال ۲۰۰۴ از زندان آزاد شد و گفته می‌شود هم‌اکنون با نام دیگری در نروژ زندگی می‌کند.

 

 

۵:کارل کلوبرگ Carl Clauberg: او یکی از پزشکان نازی است که در اردوگاه‌های کار اجباری نازی‌ها، روی زندانی‌ها آزمایش انجام می‌داد. آزمایشات او در اردوگاه آشویتس مشهور است. او استاد بیماری‌های زنان در دانشگاه Kأ¶nigsberg بود. در سال ۱۹۳۳ او به نازی‌ها پیوست و در سال ۱۹۴۲، به «هیملر» پیشنهاد کرد که آزمایشاتی برای نازا کردن جمعی زنان انجام دهد. هیملر موافقت کرد و او به بلوک شماره ۱۰ آشویتس رفت. او به دنبال آن بود که شیوه ارزان و ساده‌ای برای نازا کردن زنان پیدا کند. او بارها از تزریق اسید مایع به داخل رحم زنان‌ استفاده کرد. تخمدان‌های آسیب دیده زنها برای بررسی بیشتر به برلین فرستاده می‌شد. گاهی بیماران برای انجام اتوپسی (تکه‌برداری) به قتل می‌رسیدند. گفته می‌شود او روی ۳۰۰ زن، آزمایشات وحشتناک خود را انجام داد، سرانجام کلوبرگ دستگیر شد، ولی قبل از محاکمه، فوت کرد.

 

 

۶:جان بادکین آدامز John Bodkin Adams: او یک پزشک عمومی بود که زندگی‌ای توأم با جنایت و قتل داشت. او از سال ۱۹۴۶ تا ۱۹۵۶، به طرز مشکوکی، ۱۶۰ نفر از بیمارانش را کشت. ۱۳۲ نفر از آنها در وصیت‌نامه‌هایشان برای این پزشک پول نقد یا اشیایی باارزش بخشیده بودند! بعدها مشخص شد، همه این وصیت‌نامه‌ها جعلی بوده‌اند. برای قتل بیمارانش او از داروها یا مسکن‌هایی به میزان زیاد تجویز می‌کرد که در نهایت بیماران را از پا درمی‌آورند. سرانجام او پس از اینکه شک‌هایی در مورد مرگ سریع بیمارانش برانگیخته شد، دادگاهی شد. او به اتهام جعل اسناد هم، باید پاسخ می‌داد.

 

 

۷:هارولد شیپمن Harold Shipman: او تنها پزشک انگلیسی در طول تاریخ است که به خاطر قتل بیمارانش، گناهکار شناخته شد. بسیاری او را برترین قاتل سریالی از لحاظ کسی درآمد غیرمشروع می‌دانند. او در مورد قتل ۲۱۸ بیمار مقصر شناخته شده، اما عدد واقعی ممکن است دو برابر باشد، چون هویت بسیاری از بیماران، هرگز شناخته نشد. او درسال ۱۹۷۴ به عنوان یک پزشک عمومی در «یورکشایر» غربی شروع به کار کرد. یک سال بعد، نسخه‌های جعلی تجویز پتدین (نوعی مخدر) که او برای مصرف شخصی، جعل کرده بود، کشف شد. او چریمه شد، اما به وی اجازه شد به کار ادامه دهد. در طول سالیان، بسیاری از بیماران او عمدتا به خاطر تزریق دیامورفین، فوت کردند. سرانجام خیلی‌ها به خاطر جواز دفن‌های زیادی که او امضا می‌کرد، به وی مشکوک شدند. او همچنین به خاطر جعل وصیت‌نامه یک بیمار، مجرم شناخته شد. در سال ۲۰۰۰، او در مورد مرگ ۱۵ نفر، مجرم شناخته شد و به حبس ابد محکوم شد اما چهار سال بعد در ژانویه سال ۲۰۰۴، خودش را در سلول حلق‌آویز کرد.

 

 

۸: مایکل سوانگو Michael Swango: گرچه از لحاظ قانونی او به خاطر قتل تنها ۳ نفر مجرم شناخته شد، اما بسیار عقیده دارند که او بین ۳۰ تا ۶۰ نفر را در طول زندگی پزشکی حرفه‌ای خود کشته است. همه چیز از وقتی که شروع شد که او وارد دانشکده پزشکی ایلینویز جنوبی شد، در آنجا بعضی متوجه علاقه عجیب او به مرگ بیماران شدند. با اینکه بعد از فارغ‌التحصیلی، اخراج شد، ولی توانست در دانشگاه ایالت اوهایو، به عنوان انترن مشغول شود. در طبقاتی از بیمارستان که او مشغول کار بود، پرستاران متوجه مرگ‌های گاه و بی‌گاه و ناگهانی بعضی از بیماران بدون هیچگونه پیش درآمد قبلی می‌شدند. یک بار پرستاری مشاهده کرد که در حال تزریق چیزی به یک بیمار است و مدتی بعد از تزریق بیمار به ناگهان فوت کرد. این شک‌ها باعث شد، او دوباره اخراج شود. این بار او به عنوان تکنیسین بخش اورژانس در ایلینویز، شروع به کار کرد و این بار کارکنان بیمارستان را مسموم کرد! سرانجام او به خاطر در اختیار داشتن آرسنیک و سایر سموم، دستگیر شد. سرانجام او به قتل ۳ نفر از بیماران، اعتراف کرد.

 

 

۹: شیرو ایشی Shiro Ishii: شیرو ایشی پزشک و میکروب‌شناس ژاپنی بود. در طی جنگ دوم چین و ژاپن او ستوان واحد ۷۳۱ بود که واحد جنگ بیولویژک بود. گرچه تصور می‌شد او به زور به این واحد تحمیل شده و از لحاظ شخصیتی آدم خودمحوری است، اما توانست برتری خود را ثابت کند و وارد بیمارستان ارتشی شماره یک توکیو شود. او تحصیلات تکمیلی را در دانشگاه سلطنتی کیوتو به اتمام رساند. در سال ۱۹۴۲، ایشی، شروع به کار روی تسیلحات میکروبی کرد. او این میکروب‌ها را روی اسیران و شهروندان چینی امتحان کرد و یک بار هم موفق به آزمایش اسلحه‌اش در میدان نبرد شد. گفته می‌شود، ده‌ها هزار نفر در آزمایشات وی کشته شدند. در طی آزمایشات او از سلاح‌های حاوی میکروب‌های کزاز، وبا و طاعون استفاده می‌کرد. او همچنین آزمایشاتی در مورد القای سقط، سکته قلبی و مغزی و تحقیقاتی در مورد سرمازدگی و کالبد شکافی موجودات زنده انجام داد.

 

 

۱۰: جوزف منگل Josef Mengele: او افسر آلمانی SS و یک پزشک نازی بود. او احتملا شناخته‌شده‌ترین نام در فهرست پزشکان جنایتکار است. او لقب‌هایی مثل «فرشته‌ مرگ» و «شیطان زیبا» داشت. او بود که تعیین می‌کرد کدام اسیر به درد آزمایشات می‌خورد و کدام یک به خاطر ضعف، باید کشته شود. در آشویتس، او آزمایشاتی روی اسرای نگون‌بخت انجام می‌داد. او بیشتر به وراثت و بیتشر علاقه داشت و دوست داشت روی دوقلوهای همسان آزمایش کند. گفته می‌شود که او ۱۰ دوقلو را انتخاب کرده بود، آنها را با کلروفورم بیهوش کرده بود و برای مقایسه آنها با هم و پیدا کردن اختلاف‌های احتمالی، تشریحشان کرده بود. گفته می‌شود او بعضی از دوقلوها را با ارتباط دادن وریدهایشان به هم متصل می‌کرد و دوقلوهای  به هم چسبیده را به صورت مصنوعی ایجاد می‌کرد. او آزمایشاتی در مورد تغییر رنگ چشم با تزریق مرکب، قطع اعضا و تلاش برای پیوند دوباره آنها و نابارور کردن زنان هم انجام داد.

 



+ نوشته شده توسط مهندس مریم در پنجشنبه هشتم بهمن 1388 و ساعت 22:37 |
 

اگر احیاناً سری به یکی ازرستورانهای بین المللی درکشورخودمان یا کشورهای ثروثمند جهان بزنید، حتماً گرانترین غذای رستوران یا از لیست زیر است یا اینکه مواد تشکیل دهنده آن یکی از مواردی ‏است که در لیست زیر به عنوان گرانترین مواد خوراکی جهان آمده است و شما می توانید با افتخار بگویید ‏که حداقل چهار مورد از ده مورد غذای گران جهان درا یران پرورش و تولید می شود.


۱- خاویار بلوگا
خاویار بلوگا گرانترین ماده خوراکی جهان است که هر کیلوگرم آن افزون بر پنج میلیون تومان فروخته می شود. خاویار که تخم نوعی ماهی است اغلب از دریای خزر به دست می آید. تقریباً
۲۰ ‏سال طول می کشد که یک ماهی خاویار به اندازه ای بالغ شود که بتوان آنرا صید کرد. در زمان صید این ماهی حدود ۲ ‏تن وزن دارد. خاویار معمولاً روی قطعه های کوچک نان تست وبدون نیاز به طعم دهنده به صورت ‏خام سرو می شود.اگرتا به حال خاویار نخورده یا شانس امتحان آنرا ندارید باید به شما بگویم که طعم خاویار نمکی و ماهی مانند است که با خوردن هر دانه تخم خاویار، این مزه تشدید می شود. ضمناً یادتان باشد که خاویار با چیزی که از شکم ماهی سفید به عنوان اشپل ماهی مصرف می کنیم، کاملاً تفاوت دارد.

۲- زعفران

گرانترین ادویه جهان که با توجه به فصل آن قیمتش ‏درهر کیلوگرم تا ۴ ‏میلیون تومان افزایش می یابد. زعفران سه نوع کلاله دارد. هزاران کلاله زعفران باید توسط دست جمع آوری شود تا چیزی حدود ۳۰ گرم ادویه زعفران به وجود ‏آ ید. این ادویه بسیار خوشبو برای طعم و رنگ بسیاری ازغذا های بین المللی استفاده شده و مزه آن گزنده و شیرین است.لازم به ذکرا ست که مرغوبترین زعفران جهان که بسیار گران می باشد درشمال شرقی ایران رشد می کند.


۳- قارچ دنبلانی سفید
ازخانواده میوه های زیرزمینی است که به خاطر قیمت بسیار بالایش در جهان معروف است. بوی آن به آجیل بو داده شباهت فراوانی داشته و طعم بسیار قوی دارد به طوری که مصرف ‏آ ن باعث گیجی و آرامش عجیبی شده و اعتیاد آور است. این ماده غذایی گران قیمت که ورق بسیار نازکی از آن در کنارغذاهای بسیار گران بین المللی سرومی شود برای خوشمزه تر شدن در روغن خوابانده می شود.

۴- گوشت گاو کوبه
اصل این گوشت ازگاوهای تاجیما یوشی در واگیو به دست می آ ید وفقط در بخش هیوگو ژاپن پرورش داده می شود. این گاو طبق سنت های شدید، خاص، مرموز و پنهانی پرورش داده می شوند. غذای آنها فقط شراب وگندم است. گوشت آ نها بسیار ترد بوده و هرکیلوی آن ششصد هزار ترمان ارزش دارد. چربی موجود درا ین گوشت ‏در هیچ گوشت دیگری در جهان یافت نمی شود. گفته می شود که صاحبان ا ین گاوها برای خوشمزه ترشدن گوشت آنها هر روز به آ نها پیغامهای خاص می دهند.

۵- غذای لانه پرنده
این ماده گران خوراکی از خشک شدن آب دهان نوعی پرنده در هوای آزاد تولید می شود. این ماده بیشتردر چین یافت شده و اغلب به صورت سوپ مصرف می شود اما به صورت شیرینی ‏هم می توان آن را مصرف کرد وقتی این ماده خشک در آب انداخته می شود، حالت ژلاتینی پیدا می کند. چینی هامعتقدند این ماده برای پوست و ریه ما بسیار مفید می باشد.

۶- ماهی سمی فوگو
این ماهی نوعی غذای بسیار گران قیمت ژاپنی است که بعد از پاک شدن توسط افراد مختصص و در آورده شدن قسمت های سمی مورد استغاده قرار می گیرد. اگر ‏این ماهی به درستی پاک نشود، مصرف آن ممکن است منجربه مرگ شود! یک قطعه بسیار کوچک ازسم این ماهی برای کشتن یک فرد بالغ ‏کافی است. لازم به ذکر است که این ماهی غذای کاملاً اشرافی و خیلی گران قیمت در ژاپن است. برای پخت آن سر آشپز باید دوره های مخصوص رابگذراند. ناگفته نماند که مقدار بسیارجزیی ازسم این ماهی در غذا گذاشته می شود تا باعث رعشه های جزیی و بی حسی جالبی برای مصرف کننده مشتاق شود.


۷- فوی گراس
پس ازخاویار این ماده دومین ماده خوراکی اشرافی ‏در غرب است. این غذا در واقع همان جگر اردک یا غاز است که توسط متد خاصی تولید می شود. در این متد دانه ها توسط لوله های مخصوصی به گلوی غاز یا اردک فرستاده شده و جگر اردک یا غاز شروع به ساخت چربی اطراف دانه ها می کند. مزه این غذا شباهت بسیاری به کره دارد که با طعم خاک مخلوط شده است.

۸- شاه میگو
فروش این نوع خرچنگ سالانه مبلغی معادل
۱/۸ میلیون دلار به صنعت فروش محصولات دریای جهان پول تزریق می کند. زیستگاه این جانور دریایی آبهای شور، دریاهای صخره دار و آبهای کثیف می باشد. آنها اغلب در زیر صخره ها زندگی می کنند. برای پخت این نوع خرچنگ آنها را به ‏صورت ناگهانی وارد آب درحال جوش کرده و باعث کشته شدن ناگهانی خرچنگ می شوند.گوشت این نوع خرچنگ معمولاً با کره آب شده سرو می شود.


۹- قارچ ماتسوتاکه
ماتسوتاکه یک نوع قارچ خوراکی ژاپنی است. این قارچ جزو گران قیمت ترین مواد خوراکی ژاپن می باشد. برداشت سالانه ا ین نوع قارچ محدود و کمتر از هزار تن است. درموارد بسیار نادر این نوع قارچ درچین، کره و کانادا رشد می کند. کشت و برداشت این قارچ بسیار سخت بوده و در فصل اول برداشت و یا همان نوبرانه خودمان، افزون برکیلویی دو میلیون تومان به فروش می رسد.

۱۰- صدف خوراکی
‏ نام این صدف برای گروه بسیار بزرگی ازسخت ‏تنان که زیستگاهشان آب های شور است، استفاده می ‏شود. می توان گفت که به جز این نوع صدف، بقیه سخت تنان دریایی ارزش فروش در بازار را ندارند. این صدف اغلب خام و با چکاندن قطره ای آب لیمو سرو می شود. خوردن این صدف نیروی جنسی را افزایش می دهد

+ نوشته شده توسط مهندس مریم در پنجشنبه بیست و چهارم دی 1388 و ساعت 19:28 |

امشب دوباره دلم بی صدا شکست

    با گریه ای غریب و غمی آشنا شکست

     تا کهکشان غرقه شدن در خیال تو

     پرواز کرد و چون مرغی رها شکست

     یک عمر من شکستم و با درد ساختم

      اما کسی نگفت چرا بینوا شکست

      ماندم میان موج غریبی ز اشک و آه

      کشتی صبرم از ستم ناخدا شکست

      امشب ستاره ها پی دلداری آمدند

      اما ز داغ من دلشان تا خدا شکست

      باز به داد دلم رسی........ای کاش

      امشب دوباره دلم بی صدا شکست!

 

+ نوشته شده توسط مهندس مریم در دوشنبه بیست و یکم دی 1388 و ساعت 21:46 |

آيا هنوز عاشقم هستي،

آنگاه كه سپيدي بر گيسوانم موج مي زند؟

...

آيا هنوز هم به ياد مي آوري

دختر جواني را

كه بردي

چون عروست

در يك روز باراني

در پاييز...

آيا هنوز مرا سخت در آغوش مي فشاري

چون شب پيوندمان.

يا ،از ياد خواهي برد

اولين روز ديدارمان را

در تابستان

هنگامي كه رزها شكوفه داده بودند،

و پرندگان مي خواندند...

آيا باز هم نواي خوش خنده هايمان

گوشت را مي نوازد...

آيا هنوز هم به ياد داري

همه سالهاي شادي را

 كه در كنار هم سپري كرديم...

...

روشن بدار برايم

قلبت را

تا هميشه...

+ نوشته شده توسط مهندس مریم در شنبه نوزدهم دی 1388 و ساعت 23:57 |

دلش‌ مسجدی‌ می‌خواست. با گنبدی‌ فیروزه‌ای‌ و مناره‌ای‌ نه‌ خیلی‌ بلند و پیرمردی‌ كه‌ هر صبح‌ و هر ظهر و هر شب‌ بر بالای‌ آن‌ الله‌اكبر بگوید.

دلش‌ یك‌ حوض‌ كوچك‌ لاجوردی‌ می‌خواست. و شبستانی‌ كه‌ گوشه‌ گوشه‌اش‌ مهر و تسبیح‌ و چادر نماز است.

دلش‌ هوای‌ محله‌ای‌ قدیمی‌ را كرده‌ بود.. با پیرزن‌هایی‌ ساده‌ و مهربان‌ كه‌ منتظر غروب‌اند و بی‌تاب‌ حی‌ علی‌الصلاة.

اما محله‌شان‌ مسجد نداشت...

فرشته‌ها كه‌ خیال‌ نازك‌ و آرزوی‌ قشنگش‌ را می‌دیدند، به‌ او گفتند: «حالا كه‌ مسجدی‌ نیست، خودت‌ مسجدی‌ بساز».

او خندید و گفت: چه‌ محال‌ زیبایی، اما من‌ كه‌ چیزی‌ ندارم. نه‌ زمینی‌ دارم‌ و نه‌ توانی‌ و نه‌ ساختن‌ بلدم.

فرشته‌ها گفتند: این‌ مسجد از جنسی‌ دیگر است. مصالحش‌ را تو فراهم‌ كن، ما مسجدت‌ را می‌سازیم.

او اما تنها آهی‌ كشید.

و نمی‌دانست‌ هر بار كه‌ آهی‌ می‌كشد، هر بار كه‌ دعایی‌ می‌كند، هر بار كه‌ خدا را زمزمه‌ می‌كند، هر بار كه‌ قطره‌ اشكی‌ از گوشه‌ چشمش‌ می‌چكد، آجری‌ بر آجری‌ گذاشته‌ می‌شود. آجرِ‌ همان‌ مسجدی‌ كه‌ او آرزویش‌ را داشت.

و چنین‌ شد كه‌ آرام‌آرام‌ با كلمه، با ذكر، با عشق‌ و با دعا، با راز و نیاز، با تكه‌های‌ دل‌ و پاره‌های‌ روح، مسجدی‌ بنا شد. از نور و از شعور. مسجدی‌ كه‌ مناره‌اش‌ دعایی‌ بود و هر كاشی‌ آبی‌اش، قطره‌ اشكی.

او مسجدی‌ ساخت‌ سیال‌ و باشكوه‌ و ناپیدا، چونان‌ عشق. و هر جا كه‌ می‌رفت، مسجدش‌ با او بود.

پس‌ خانه‌ مسجدی‌ شد و كوچه‌ مسجدی‌ شد و شهر مسجدی.

آدم‌ها همه‌ معمارند. معمار مسجد خویش، نقشه‌ این‌ بنا را خدا كشیده‌ است. مسجدت‌ را بنا كن، پیش‌ از آن‌ كه‌ آخرین‌ اذان‌ را بگویند.

+ نوشته شده توسط مهندس مریم در شنبه دوازدهم دی 1388 و ساعت 22:19 |
عکس هیچ ربطی به مطلب درج شده ندارد

 

این خیابانها گران ترین خانه ها و با ارزش ترین و استثنایی ترین مغازه های جهان را در اختیار دارند. ارزش املاک و مستغلات واقع در این خیابانها فارغ از نوسانات قیمت های جهانی، همواره در حال افزایش و رونق است.

خیابان وال استریت نیویورک


رتبه نخست را در فهرست گران ترین خیابانهای جهان در اختیار دارد. اجاره هر فوت مربع از زمینهای این خیابان بیش از 1500 دلار است. هزینه اجاره املاک و مستغلات در این خیابان امسال رکوردهای جدیدی را بر جای گذاشته است. خیابان بوند لندن دومین خیابان گران جهان به شمار می رود. هزینه اجاره هر فوت مربع از زمینهای این خیابان بیش از 860 دلار است. این خیابان متشکل از دو خیابان نیو بوند و اولد بوند است.

اولد بوند


از قرن 18 مکانی برای زندگی قشر ثروتمند و مرفه لندن بوده است ولی امروز تقریبا از تمامی نقاط انگلیس در این خیابان زندگی می کنند. قیمت اجاره در این خیابان طی چهار سال اخیر 50 درصد افزایش داشته است.

خیابان مونتیژه پاریس


جایگاه سوم را در این فهرست به خود اختصاص داده است. هزینه اجاره هر فوت مربع از زمینهای آن به بیش از 660 دلار می رسد.


خیابان ردئو درایو لوس آنجلس


نیز چهارمین خیابان گران قیمت جهان به شمار می رود. هزینه اجاره هر فوت مربع از زمینهای این خیابان به بیش از 540 تا 850 دلار می رسد.


خیابان تورسکایای مسکو


روسیه و به عبارت بهتر شهر مسکو نیز جایگاهی در این رتبه بندی دارد. خیابان تورسکایای مسکو پنجمین خیابان گران جهان است. قیمت اجاره هر فوت مربع از زمینهای این خیابان نیز به بیش از 500 دلار می رسد. اکثر فروشگاههای لوکس و مجلل مسکو در این خیابان وجود دارد. شرکتهای معتبر ایتالیایی مثل اسکادا و ویچینی در این خیابان به عرضه محصولات خود مشغول هستند.

فروشگاه طلا و جواهرات کاررا وای کاررا نیز هر فوت مربع از زمینهای این خیابان را بیش از 650 دلار اجاره کرده است.


خیابان چو در شهر توکیوی ژاپن


ششمین خیابان گران قیمت جهان در این فهرست، خیابان چو در شهر توکیوی ژاپن است. هزینه اجاره هر فوت مربع از زمینهای این خیابان بیش از 600 دلار است. نرخ اجاره بهای زمین در این خیابان طی 5 سال اخیر روندی تصاعدی داشته است.

کانادا نیز در این فهرست جای دارد. خیابان بلور واقع در شهر تورنتو، هفتمین نام در این فهرست است. هزینه اجاره هر فوت مربع از زمینهای این خیابان بیش از 300 دلار است. قیمت مسکن و مغازه در این خیابان طی 5 سال اخیر 50 درصد رشد داشته است.

+ نوشته شده توسط مهندس مریم در پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388 و ساعت 22:6 |

دانشجو در ملل مختلف

ژاپن: بشدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد!


مصر: درس می خواند و هر از گاهی بر علیه حسنی مبارک، در و پنجره دانشگاهش را می شکند!


هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلی می شود و همزمان برادر دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا می کند. سپس ماجراهای عاشقانه و اکشنی(
ACTION) پیش می آید و سرانجام آندو با هم عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود!


عراق: مدام به تیر ها و خمپاره های تروریست ها جاخالی می دهد ودر صورت زنده ماندن درس می خواند!


چین: درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد!


اسرائیل: بیشتر واحدهایی که او پاس کرده، عملی است او دوره کامل آموزشهای رزمی و کماندویی را گذرانده! مادرزادی اقتصاد دان به دنیا می آید!


گینه بی صاحاب!!: او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ هم قبیله ای درس بخواند!


کوبا: او چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست است و باید باسواد باشد و همینطور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جزجگر گرفتن جمیع روسای جمهوری امریکا دعا کند!


پاکستان: او بشدت درس می خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید!


انگلیس: نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترناری!! منقرض می شود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم درس می خوانند!


ایران: عاشق تخم مرغ است! سرکلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد! سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد. معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کند!  عاشق عبارت « خسته نباشید» است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس! هر روز دوپرس از غذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می گوید! او سه سوته عاشق می شود! اگر با اولی ازدواج کرد که کرد، و الا سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می شود! جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده؛ که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی
خانه به دانشجوی پسر نمی دهند! او چت می کند! خیابان متر می کند ودر یک کلام عشق و حال می کند! نسل دانشجوی ایرانی درسخوان در خطر انقراض است!

+ نوشته شده توسط مهندس مریم در سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388 و ساعت 22:28 |


Powered By
BLOGFA.COM